فرهنگ کتاب وقلم - فرهنگ فناورانه و ديجيتال (۲)

مفروضات فرهنگ كتاب و قلم آن است كه بايد عناوين فراواني را يادگرفت. حفظ كردن مطالب مهم است و بايد ترتيب ارائه و يادگيري مطالب را كساني كه بزرگتر هستند، مشخص كنند.
فرهنگ فناورانه و ديجيتال، خلاقتر است و به يادگيري به عنوان امري پويا، هماره مستمر و زنده و باروح مينگرد.در اين فرهنگ، بزرگتر ها نيستند كه مشخص مي كنند چه چيز سخت است و كدامين چيز آسان. فراگير خود تعيين مي كند چه چيز ارزش يادگرفتن دارد.
البته ما در اينجا بر سر آن نيستيم كه بگوييم كدام فرهنگ درست است و كدام نادرست. مي توان گفت كه هريك نقاط قوت و ضعف خود را دارند.
كساني كه پيشاپيش، مدعيند فرهنگ كتاب و قلم بهتر از فرهنگ فناورانه و ديجيتال است، هرگز سراغ تجربه آن نمي روند. تعيين تكليف كردن و درست و نادرست را مشخص كردن مارا از نقاط قوت هر كدام از اين فرهنگ ها محروم مي كند. رويكرد اين يا آن از جنبه اي ديگر مدافعين فرهنگ فناوري و ديجيتال را نيز از مزاياي فرهنگ كتاب و قلم بي بهره مي كند و به غلط آنان را به اين ورطه مي افكند كه همه چيز را مي توان در اينترنت يافت.
Ken Vesey در تحقيقي به اين پرسش پرداخته است: رويكرد تحقيق مبتني بر اينترنت: آيا شبكه واقعا همه چيز را مي گويد؟ Vesey بسياري از منابع يادگيري در اينترنت را تحليل كرده است و معتقد است كه بهترين رويكرد در تحقيق، رويكردي است كه دانش آموزان را به بهترين اطلاعات هدايت كند، اين اطلاعات از هرجا كه مي خواهد به دست آيد و به هر صورت كه مي خواهد باشد.
مدل Vesey فرآيند جامع تحقيق است كه در آن منابع آنالوگ هم مي توانند قابل استفاده و مفيد باشند در عين اينكه دانش آموزان براي دستيابي به منابع ديجيتال تشويق مي شوند.
Julie Landry در مقاله خود با عنوان: آيا كودكان ما درحال يادگيري اند؟ اين پرسش را مطرح كرده است كه آيا كاربرد كامپيوتر عموما منتهي به آن تاثير تربيتي كه مورد نظر ما هست، مي شود؟ Landry به ميزان بودجه فراواني كه در زمينه فناوري آموزشي و تربيت معلم در اين زمينه صرف مي شود، اشاره مي كند و دغدغه آن را دارد كه بودجه هاي تعيين شده و محصولي كه به بار مي آورد ، ارزش هزينه كردن را داشته باشد. حتي او فراتر از اين مي رود و معتقد است كه در پاره اي مواردكاربرد فناوري در كلاس درس ممكن است اثر مخرب بر روي فراگيران داشته باشد.
به هر روي تا آن هنگام كه يكي از دو فرهنگ سعي بر غلبه و تحقير ديگري دارد، امكان تلفيق آن دو و بهره گيري از مزاياي يكديگر وجود ندارد. بر اين اساس نبايداز آن جمله كساني بودكه به انتظار نشسته اند كه تعداد كساني كه سواد كامپيوتري دارند افزايش بيابد و معلمان باسابقه و قديمي بازنشسته شوند و جاي خود را به جوانتر ها بدهند. بلكه بايد فضاي گفت و گو بين وابستگان به اين دو فرهنگ بوجود آورد كه در آن والدين، مربيان، فلاسفه پتعليم و تربيت، افراد داراي سواد فناوري بالا و عامه مردم مشاركت كنند و واسطه اي براي نزديك شدن اين دو فرهنگ به يكديگر ايجاد كرد. دفاع كورانه سر از فرهنگ جديد بيش از هر چيز براي اين فرهنگ زيانبار است. اين ادعا كه ورود فناوري در عرصه تعليم و تربيت ، مدارس مارا به صورت انقلابي ديگرگون خواهد كرد، سخني منسوخ و بي معني است و موجب عقب افتادن ورود هوشمند و نظامدار و مدبرانه فناوري به عرصه آموزش خواهد شد.
فناوري به تمامه خير و بركت نيست. Postman معتقد است كه فناوري در عين اين كه دستاوردهايي به همراه دارد، مارا دچار پاره اي مشكلات هم مي كند.مثلا اتومبيل در عين اينكه وسيله مهمي براي حمل و نقل است، موجب توسعه حومه شهر، آلودگي هوا، سروصدا و حتي مرگ هاي ناشي از تصادف شده است.
Postman مي گويد كه ما علاوه بر بحث در باره نحوه استفاده از فناوري بايد طرقي كه فناوري نيز مارا به نحوي تحت تاثير قرار مي دهد را مورد تحقيق قراردهيم. او بر آن است كه ما عموما به فناوري و بخصوص انواع جديد آن معطوف شده ايم و آن را به صورت خداي خويش در آورده ايم و بدين صورت علل وجود مدرسه را محو مي كنيم، عللي مانند: اجتماعي شدن، غمخواري، فراگيري امر مشاركت، يادگيري قواعد بازي منصفانه و اجمالا عناصر تعليم و تربيت مدني كه موجب ايجاد فضاي مردمسالارانه مي شود.
Postman بويژه نگران شكاف ديجيتالي است كه فناوري هاي جديد ميان بهره مندان از آن و محرومان از آن بوجود مي آورد و نابرابري را تشديد مي كند.
پاره اي ديگر نيز فراتر از Postman رفته و در مضار فناوري جديد سخن گفته اند و مشكلاتي از قبيل: اعتياد به اينترنت، خستگي از اطلاعات سر ريزشده، سندروم خستگي از اطلاعات
(Information Fatigue Syndrome) ، مواجهه كودكان معصوم با سايت هاي پورنو، جنايي و ... را عنوان مي كنند.
البته اين چيز ها در اينترنت هست، چنانكه در زندگي واقعي نيز اين امور وجود دارد. ماكودكانمان را بدون راهنمايي و تجهيز آن ها به ابزار هاي ضروري و گاه همراهي آن ها تا به مقصد به بيرون روانه نمي كنيم. زندگي خود نوعي خطر كردن است و فناوري هاي جديد بخشي از اين زندگي مي باشند.
آن چه كه من بر آن تاكيد دارم، گفت و گو ميان اصحاب اين دو فرهنگ است. نه به صورتي بايد عمل كرد كه شيفتگي بي حد وحصر در مواجهه با فناوري و ورود آن به مدرسه از خود نشان دهيم و نه هراسان از آن در ها را به روي خود ببنديم.Postman مي گويد كه به جاي علامت تعحب در برابر فناوري بهتر است كه با علامت سوال با آن برخورد كنيم . مواجهه ديدگاه ها و نه معارضه آن ها فرصتي فراهم مي كند تا نشان دهد كه موارد كاربرد بجا و نابجاي فناوري چيست و با فناوري به صورت ذاتي اهريمني برخورد نشود ويا بتمامه آن را بري از زيان و آسيب نپنداريم. تصور نكنيم كه تمام مشكلات اجتماعي ما و مسائل آموزشي در عرصه تعليم و تربيت حل مي شود و يا آنكه ما با ورود فناوري، يادگيري واقعي را نابود خواهيم كرد.
قطعا چنين گفت و گويي ، واقعگرايي را موجب مي شود و معلماني را كه در كاربرد فناوري اكراه دارند اين احساس را ايجاد مي كند كه حداقل آن را تجربه كنند.




books.jpg

/ 0 نظر / 16 بازدید